تبليغاتX
دخترک

????

 
 

 

مرگ و زندگی را به دادگاه مساوات خواهم کشاند بعد از رفتنت

 
پ ی:ولی تو که منو تهنا نمی زاری عشقم مگه نه؟ 

 



سه شنبه هفتم آبان 1387 |

MY LOVE

 
 

من کماکان همان مجنونم

بی تابِ تر از  لحظه ی شیرین وصال

مغروق در این آتش ِ جان کاه فراق

.

پ ی : حرفهای ناتمامم را تو به انتها برسان

 



چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

dont know

 
 

حرفای فکاهیت تو اوج با هم بودن تلخ ترین حرفای دنیا واسه من تعبیر می شه

پ ی : شوخی شوخی من دارم حرفاتو رو جدی می گیرم



چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

silenT

 
 

چاشنی این سکوت بی وقفه ام باش

حتی با کلماتِ بی صدایت

 

پ ی: ترس از  آینده ی نا مفهوم  دراه  منو سوق  می ده  به دشتِ  بهت برانگیزِ فردا



چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

crazy

 
 

این روزا رو مرز مجنون شدنت دارم مانور می دم معشوقم

پ ی: خیلی تهنام



سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 |

justify

 
 
 
بعضی وقتا موبایل آف کردن دلیلی واسه آروم تر شدن نیست
بعضی وقتا تنها زنگ خوردن موبایل امید محسوب می شه واسه یه نفر
 
                                                پ ی: با لالایی دستگاه مورد نظر خاموش است خوابم برد
                                                پ ی: کاش می تونستم کاری کنم که هیچ وقت از خواب پانشم
                                                پ ی:من نه می تونستم اس ام اس بدم نه زنگ بزنم که آرامشتو بهم بزنم عزیزم  
 


چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

break

 
 
 
 
تایر ِ روزگارم خیلی وقته پنچر ِ ، خوب شد تایر ِ بی پنچریو ساختن
 
پ ی : کاش قلب نشکن به بازار می اومد دیگه احتیاجی به درک و ملاحضه  نبود
  


چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

sad

 
 

تک هجای آخر ِ آرزویم باش اگر ، نمی توانی خودش باشی 



چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

want

 
 

رویای شیرین خواستنم در حاشیه ی منطقت با تلخی  گم می شود



چهارشنبه هفدهم مهر 1387 |

alive

 
 

این روزها تنها با لباست که ایهام قشنگی از تنت هست زنده ام



دوشنبه پانزدهم مهر 1387 |

sorry

 
 
 
احساس انزجار می کنم
از بودن
نفس کشیدن
دیدن
.
.
.
وقتی در کنارم نیستی
 


دوشنبه پانزدهم مهر 1387 |

call

 
 
 
 
دیر زمانیست که با نجوای دلم خطبه عشق را با بی زبانی برایت تلاوت می کنم
 


یکشنبه چهاردهم مهر 1387 |

change

 
 
 
یعنی  من تو 2سال اونقدر تغییر کردم که آق معلم حسابانه منو یادش رفته؟
باید ممنون خانوم آرایشگر باشم که منو جوری ساخته که شباهتی به 2 سال قبلم ندارم
و مهمترینش این اعتماد به نفس ِ فوق العاده ایه که وقتی اسمتو پشت بند اسمم می یارم بهم دست می ده


چهارشنبه دهم مهر 1387 |

fail

 
 
 
این روزا دلم بد لک زده واسه جایی که باید باشم ولی نیستم
 


دوشنبه هشتم مهر 1387 |

lovingly

 
 
 
تنها در خلسه ای شیرین می توان  خیالت را حس کرد
تنهادر اوج غربت می توان آشنا بودند را فهمید
تنها در خلآ می توان در عطر تنت غوطه ور شد
تنها در ظلمت شبها می توان  تو را دید
و تنها در  هیچ می توان تو را جست
ای غریبِ به من آشنا
 
 


جمعه پنجم مهر 1387 |

start

 
 
 
از شنبه بازم شروع می کنم واسه به دست آوردن حقی که ازم ضایع شد
 
 
 
پ ی : اون معدلی که از من تو کارنامه ی لعنتی ام اشتباه زدن یه خورده زیادی رو نتیجه ی کلی تأثیر داشت
پ ی :آقای سازمان سنجشی وقتی تو هنوز یاد نگرفتی که با منه داوطلب چه جوری حرف بزنی من چه انتظارِ بیخودی از تو واسه رفع نقص ِ کارنامه ام دارم
پ ی :عصر ارتباطات - یه خورده واسه  آپ تودی شدن زود بود آقایونِ سازمان سنجشی
پ ی :  ماست مالی کنید اشتباهاتونو، این کارو نکنید چی کار می خواین کنید؟
پ ی : حس نمی کنید بومی کردنِ دانشگاها یه خورده زیاد  بود واسه پایتخت نشینای نفت خور؟؟
 
 


چهارشنبه سوم مهر 1387 |

alone

 
 
 
شک مکن در ای که گر تنها شوم
بی خود از هر دین و دنیا می شوم
شک مکن گر تو روی از پیش من
غرق در آتش شود افکار و رویاهای من
عاشق را صبریست بی حد و حصر
گر نباشد ترک معشوق هیچ وقت
 


پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 |

you

 
 
 
تو را می جویم
در تمام خفقان های دوریم
التهاب های شبانه ام
بی فردایی فرداهایم
اتفاق های رخ نداده در گذشته ام
و آینده که سپرده ام به باد
تو را می جویم
من در آینده ای که گذشت
گذشته ای که در حال انجام است
تو را می جویم
ای محبوبم


دوشنبه هجدهم شهریور 1387 |
هنوز در این مسئله خوب توجیه نشدم چرا باید برای یه  مفت خوری چهار ساله از ما، برامون تازه آزمونم بزارن؟
 
 
پ ی :بیسکویتتون بهتر از همیشه بود
 


شنبه دوم شهریور 1387 |

موجاظ

 
 
من قبل از اومدن جوابای کنکور نسبت به رتبه ام توجیه شدم


شنبه دوم شهریور 1387 |

؟؟؟

 
 
تنها شب و روزی بود که کسی منو  به خاطر هیچ چیز مآخده نکرد
.
.
.
تنها شب و روزی بود که همه ی حقا با من بود
.
.
.
حتی تا مرز بخشیدن وجودت یکباره به من
.
.
.
 
 
 
 
 
 


شنبه دوم شهریور 1387 |
وقتی بیش از 90% مردم وطن من زیر خط فقرن به نظرت باید باجه های پول خوری شلوغه باشه؟
 
پ ی :خلوت تر هر خیابونی که همپای هم تو زمستون زیر پا گذاشتیم 


شنبه دوم شهریور 1387 |
 وقتی هنوز برای تو یه صف ایستادن مثه آدم فرهنگ سازی نشدیم چه جوری می خوایم بریم تو یه محیط جدید به اسم دانشگاه که اونجا هم خالی از هر گونه فرهنگِ درسته؟؟
 
 
 
 
 
 
 


شنبه دوم شهریور 1387 |

love

 
 

دردیست به وسعت زمان ،پیریست به وسعت تاریخ ، در کدامین واژه می توان جست ، قدمت دیرینه ی عشق را

پ ی : تو دلِ من پیر عشقت دیر زمانیست خانه دارد

 



دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

mind

 
 

در گوشه ای از تاریکی می نشینم و افکارم را باز می کنم ، کمی خسته به نظر می آیم ، برای رهای از این خستگی برای تک تک افکارم لالایی جداگانه می خوانم ...

 

 

 



شنبه هشتم تیر 1387 |

tomorrow

 
 

بی آنکه بدانم فردا چه رخ خواهد داد بدان دل بسته ام زیرا در این دلبستگی هاست که فردای با تو بودن متجلی می شود.

پ ی :تو امید فرداهای منی

 



سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 |

try

 
 

این روزا سعی می کنم درس بخونم با اینکه همه ی حواس پنج گانه در اختیار تو ِ

 

 



چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 |

عید

 
 

دارم درس می خونم خیر سرم دران شمارش معکوس کنکور می زنن

پ ی: عیدت مبارک بهار ِ زندگی ام

 



دوشنبه پنجم فروردین 1387 |

2 نیا

 
 

این روزا تعطیلترین دانش آموزی هستم که به عمرم دیدم

این روزا عاشق ترین عاشق ِ بی معشوقی هستم که تو عمرم دیدم

این روزا گرفتار ترین دخترکی هستم که به عمرم دیدم

پ ی : این روزا خیلی عجیب شدم تا این حد که تا حالا خودمو تو عمرم این جوری ندیده بودم

پ ی: این روزا تو بدی و من بد جنس اینا تنها کلماتی هستن که تو اوج دعوا می تونه بین من و تو ردو بدل شه

 

 



پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 |

ح.ب.م.م

 
 
این آقا عادل قصه ی ما داره هنوز گزارش می کنه این بازی زندگی منو
کارنامه ای با نمراتی،ای بد نبود می شد بهتر بشه ولی نشد
به پاسگاه کشوندن بنده به خاطر حفظ جامعه از  خطر بزرگ بد حجابی  
گرفتن عکس با اون پلاکارتای مسخره که می دادن دستمون که والا
 یه لحظه فک کردم قتلی، جنایتی ،قاچاقی، تجاوز به عنفی کردم
 هفته ی کامِلو تو سِد علی خان افتادنو  رفتن به کلاسای حجاب
با معلمانی از تیه ی چشم چرانانی در لباس زهد و تقوا
خانوم های محجبه و به قول خودشان با عفت که والا
 من نمی دونم عفت رو نمی شه  تو طرز حرف زدن خلاصه کرد نه؟
اون حجت السلامی که برای دومین بار بنده رو تمشی می کنه  
و متذکر می شه سوره ی نور و احزاب کامل با تفسیر ویژه بخونم
 
 ~~~~~~
 
تمام اینا تو این مدت خیلی اذیتم کرد ولی وجود تو، توی این مدت اونم کنارم خیلی کمکم کرد
هیچ موقع اون لحظه ها رو فراموش نمیکنم و می دونم که اون لحظه ها ما رو هم فراموش نمی کنن
شیرینیه رابطمون به دعواهاشه، این قدر به من نگو بدجنس یه وقت دیدی تغییر جنسیت دادم اون وقته که سرت کلاه می ره
 
folad shar,mahleye A3, mano to ba  shaskhin  86/11/18 .18 tavalode man, shomare pirhane to .roze  didanemon
 


دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 |
Blog Skin